نقد پویانمایی
برخورد گلوله فرهنگی به مغز
نقد و بررسی پویانمایی«درون بیرون» محصولی بحث برانگیز از شرکت پویانمایی پیکسار با همکاری شرکت والت دیزنی
نویسنده: علی خانمرادی
منتشر شده در شماره 246 ماهنامه باران
فکر نمی کنم لازم باشد در مورد دو شرکت سازنده پویانمایی یعنی «پیکسار» و «دیزنی» خیلی توضیح دهم. کافی است نگاهی داشته باشیم بر کارنامه کاری این دو شرکت تا با مشاهده نام آثار موفق آنها به این نتیجه برسیم که در کار خود، بسیار خلاق، حرفه ای و موفق اند. پیکسار در کارنامه اش در سال های اخیر، حتی از شرکت قدیمی والت دیزنی و همکار فعلی اش موفق تر بوده و آثاری همچون «وال ایی»، «موش سرآشپز»، «شرکت هیولاها»، «داستان اسباب بازی ها»، «ماشین ها» و تعداد زیادی شاهکار دیگر را خلق کرده و به خاطر ساخت همین آثار هم جوائز جهانی بی شماری مثل اسکار کسب نموده است.
شرکت دیزنی را هم که همه می شناسند. سال هاست که در زمینه ساخت پویانمایی فعالیت دارد و آثار ارزشمندی چون «پینوکیو»، «میکی موس»، «بامبی»، «دیو و دلبر»، «گوژپشت نتردام»، «علاالدین»، «شیرشاه» و یک عالم پویانمایی به یاد ماندنی دیگر تنها بخشی از کارنامه کاری این شرکت محسوب می شود.
مرور بخشی از فعالیت های این دو شرکت را به دو دلیل در آغاز این نقد آورده ام. دلیل اول این که شاید همه کسانی که این مطلب را می خوانند با این شرکت ها آشنا نباشند و دنیای پویانمایی را جدی دنبال نمی کنند، بنابراین قبل از خواندن نقد اثر خوب است کمی با سازندگان آن آشنا شوند. دلیل دوم که از دلیل اول مهم تر است اشاره به این قضیه است که حتی شرکت هایی با این سابقه واعتبار هم بی عیب و نقص نیستند و آثارشان قابل نقد وبررسی است. مشکلات، ضعف ها و ضررهای شان باید مشخص شود مثل کاری که الان انجام می دهیم.
درباره داستان«درون بیرون» :
داستان این اثر از دو بخش یا دو قصه تشکیل شده است که البته همزمان در جریان هستند:
1-داستان بیرون
2-داستان درون
داستان بیرونی این پویانمایی در مورد دختری 11 ساله به نام رایلی است که بنا به دلایلی باید به همراه پدر و مادرش از شهر مینه سوتا به سان فرانسیسکو نقل مکان می کنند و او از این بابت ناراحت و افسرده است چرا که تمام خاطرات خوش و چیزهای لذت بخش را در شهر خودش تجربه کرده بود و حالا به شهر دیگری آمده بود و باید با مشکلات جدیدی دست و پنجه نرم می کرد.
داستان درون از زمانی شروع می شود که رایلی متولد می شود و همزمان با این اتفاق در درون مغز او شخصیتی به نام شادی به وجود می آید که کنترل برج فرماندهی مغز رایلی را به عهده دارد. بعد از اولین گریه ی رایلی شخصیت دیگری در مغز پیدا می شود به نام غم و بعد سه شخصیت دیگر به نام های ترس، عصبانیت و تنفر سر و کله شان در برج فرماندهی مغز پیدا می شود. این پنج شخصیت سعی می کنند رفتار رایلی را تحت تاثیر قرار دهند و او را به سمت خوشحالی و سلامتی و سعادت ببرند اما در این راه اتفاقاتی می افتد و شادی و غم به وسیله دستگاه مکنده خاطرات از برج فرماندهی به بیرون پرت می شوند و برای برگشتن به برج، سختی های زیادی را تحمل می کنند.
در این پویانمایی دوربین گاهی زندگی رایلی را نشان می دهد و گاهی به درون مغز او رفته و اتفاقات پنج شخصیت و ماجراهای درونی را به تصویر می کشد. در درون مغز، خاطرات کوتاه مدت نگهداری شده و بعد از مدتی به حافظه درازمدت انتقال داده می شوند؛ به جز خاطرات اصلی و مهم بقیه خاطرات به آشغالدانی فراموشی ریخته می شوند. خاطرات اصلی و مهم در درون مغز جزیره هایی را به وجود می آورند که شخصیت آدم از آنها شکل می گیرد. مثلا در ذهن رایلی در سن 11 سالگی پنج جزیره به وجود آمده است: 1- جزیره خانواده، 2- جزیره دوستی، 3- جزیره راستگویی، 4- جزیره هاکی(بازی هاکی روی یخ بازی مورد علاقه رایلی است) و 5- جزیره لوده بازی یا شوخی.
شخصیت شادی در این ماجرا نقش مهمی دارد و همواره سعی دارد نقش رئیس را برای چهار شخصیت دیگر بازی کند چرا که فکر می کند همه باید تلاش کنند تا رایلی شاد باشد. اما در پایان ماجرا می فهمد که گاهی وقت ها شادی به تنهایی نمی تواند راه حل خوشبختی باشد و همیشه مشکلات با شادی حل نمی شود و غم نیز می تواند در کنار شادی باعث خوشبختی و حل مشکلات باشد.
درباره ساخت پویانمایی «درون بیرون»
دقیقا روز 19 ژوئن 2015 بود که شرکت پیکسار با همکاری شرکت دیزنی این پویانمایی را در سینماهای آمریکا به نمایش گذاشتند. بودجه ساخت این کار بیش از 180 میلیون دلار عنوان شده که برای ساخت یک پویانمایی 90 دقیقه ای رقم بسیار بالایی است. البته رکورد فروش دو برابری این رقم به زودی شکسته شد و همچنان در حال افزایش است همچنین با توجه به این که نامزد جایزه اسکار 2016 نیز شده احتمال دارد آمار فروش آن به زودی به ارقام نجومی برسد.
گروه سازنده این اثر برای نوشتن فیلمنامه و مشاوره های علمی لازم برای آن، ماه ها زیر نظر بهترین روانشناسان و متخصصین مغز و اعصاب آموزش دیدند. یکی از بهترین روانشناسان این پروژه دکتر داچر کلتنر بود او در رشته ی روانشناسی مدرک فوق دکترا دارد و بیش از بیست و پنج سال است که در دانشگاه های آمریکا تدریس می کند. برای ساخت پویانمایی درون بیرون او مدت ها در کمپ خصوصی شرکت پیکسار، تیم سازنده را آموزش داد و در مورد احساسات، عواطف و جایگاه شان در مغز، اطلاعات مفیدی را به آنها آموخت.
داچر کلتنر در روانشناسی، پیرو استادش پل اکمن است و نظریات او را در کلاس هایش درس می دهد. دکتر اکمن بیش از 50 سال بر روی احساسات، هیجانات و تاثیرشان بر رفتار انسان و خصوصا بر چهره انسان مطالعه کرد حتی یک اطلس با بیش از ده هزار حالت چهره تدوین کرده است و آن حالت های متفاوت صورت را به طور دقیق توضیح داده است. برای تدوین همچو کتابی او سال ها به دورترین نقاط دنیا سفر کرده و حالت چهره انسان ها را در هنگام بروز احساسات مختلف بررسی کرده است. او امروزه بزرگترین دروغ یاب انسانی جهان محسوب می شود و با چند دقیقه صحبت با آدم می تواند از رفتار و حالت های صورتش بفهمد مطلبی را که می گوید راست است یا دروغ.
وقتی برای ساخت یک پویانمایی از علم و دانش چنین متخصصانی استفاده می شود شک نکنید که نتیجه اش یک اثر تامل برانگیز خواهد بود. البته باز هم می گویم در کنار این ارزش و تخصص، مسائل و مشکلاتی هم وجود دارد که در ادامه به آن بیشتر می پردازم.
«گلوله فرهنگی»
غربی ها همیشه در پی این هستند که به روش های مختلف، دنیا را با خود همراه کنند تا به این وسیله بتوانند قدرت خود را بر دنیا حاکم کنند. آنها با استفاده از قدرت خود، زبان و پول شان را جهانی کردند. برای این که بتوانند سیاست های پلید خود را در دنیا پیاده کنند به ابزار دیگری هم احتیاج دارند و آن چیزی نیست جز «فرهنگ».
تصور کنید بعد از دلار که واحد پول بین المللی شد و زبان انگلیسی که آن هم جهانی شده فرهنگ دنیا نیز کاملا غربی شود، آن وقت است که دولت های غربی به هدف شان که تسلط بر دنیاست بسیار نزدیک شده اند.
جنگ امروز دیگر با توپ و تانک و هواپیمای جنگی نیست، جنگ امروز تبدیل به جنگ نرم شده است؛ جنگ فرهنگی.
به همین خاطر است که کشورها سعی می کنند تعداد رسانه های شان را بیشتر کنند و ذهن مردم دنیا را با اطلاعاتی که خود می خواهند پر کنند. این گونه است که فرهنگ غربی سعی دارد در قالب کتاب، فیلم، پویانمایی و هزار شکل رسانه ای دیگر وارد زندگی ما شود و به ما آموزش دهد چگونه زندگی کنیم؟ چه بخوریم؟ چه بخوانیم؟ چه بپوشیم؟ و...
البته این روش ها را به صورت غیر مستقیم در ذهن ما فرو می کنند به شکلی که حتی ما نمی فهمیم کی و چگونه دچار تغییر شده ایم. مثلا در پویانمایی درون بیرون که ظاهرا یک بحث علمی را دنبال می کند اگر دقت کنیم نکته هایی از فرهنگ غربی را می بینیم که با سبک زندگی ایرانی، اسلامی ما کاملا فرق می کند و در واقع با هم تضاد دارند. این آموز های فرهنگی کاملا آگاهانه و به شکل غیرمستقیم در فیلم قرار داده شده اند تا ما نیز با تماشای آنها فکر کنیم با موضوعاتی عادی و معمولی طرفیم. مثلا در صحنه ای از فیلم، دو شخصیت شادی و غم به همراه یک موجود خیالی که دوست قدیمی رایلی بوده است به قسمت تخیلات مغز رایلی می روند. در آنجا دستگاهی را می بینند که تصویر پسری روی آن نقش بسته است. وقتی شادی از موجود خیالی می پرسد آن پسر کیست؟ موجود خیالی در جواب می گوید: اون دوست پسر خیالی رایلی است! بعد هم از آنجا عبور می کنند و می روند.
در این صحنه به صورت غیرمستقیم و خیلی طبیعی یکی از جنبه های تربیت فرهنگی آمریکایی را به ما گوشزد می کند. انگار داشتن دوست جنس مخالف امری عادی و معمولی است آن هم در چه سنی؟ یازده سالگی!!
در چندین صحنه از فیلم شاهد این گونه آموزش های فرهنگی غربی هستیم که سعی دارد رابطه های غلط را عادی و حتی صحیح و تحسین برانگیز معرفی کند. حتی در تیتراژ پایانی وقتی دوربین وارد ذهن خانم معلم می شود شخصیت های داخل مغز او که از کار خسته شده اند، رویای تعطیلات در ساحل را در سر می پرورانند و باز تصویری از مرد ایده آل خیالی نشان داده می شود و به این ترتیب این موضوع نه تنها زشت نشان داده نمی شود بلکه تصویری زیبا و موجه از آن نشان داده می شود. اصولا غربی ها اعتقادی به پاکدامنی و عفت ندارند و هر آنچه که به تصویر می کشند واقعیت های فرهنگ آنهاست. اینجاست که نوجوان مسلمان ایرانی باید هوشیار باشد و این موضوعات ضد فرهنگی را دریابد و رسانه ها نیز با تحلیل این نوع فیلم ها و بازی ها، حقیقت امر را برای نوجوان آشکار کنند.
راستش تعداد صحنه هایی که سازندگان پویانمایی درون بیرون سعی کرده اند فرهنگ آمریکایی خود را آن طور که عرض کردم، نشان دهند زیاد است اما به دلیل این که بخش زیادی از آن مربوط به بزرگسالان می شود از بازگویی صحنه ها چشم پوشی می کنم. همین قدر بس که فهمیدیم در پشت این ظاهر علمی و زیبای اثر، تماشای آن از نظر فرهنگی مثل سایر آثار خارجی می تواند مضر باشد مگر این که مخاطب نوجوان ما آگاه باشد و با شناخت و آگاهی فیلم را تماشا کند.
با یک مثال، موضوع تاثیر فرهنگی غرب بر مردم دنیا را به پایان می رسانم. همان طور که می دانید سینمای غرب همه ساله شخصیت ها و قهرمان هایی را در آثار خود معرفی می کند. شخصیت هایی مثل بتمن، مرد عنکبوتی، هالک و حتی بن تن و تبدیل شوندگان(ترانسفورمرز)و بسیاری دیگر...
این شخصیت ها پس از معرفی در سینما به شکل های مختلف وارد زندگی ما(مردم دنیا و از جمله ایران) می شوند. از چاپ نصویر آنها بر کیف و کفش و جامدادی گرفته تا گیم و بازی هایی که از روی آنها می سازند. به این ترتیب محصول معرفی شده غربی ها در سینما معرفی شده و شرکت ها نیز کالاهای خود را با تصویر آن قهرمان معروف به بازار عرضه می کنند ما هم می شویم مصرف کننده کالاهای آنها. حالا این که شخصیت های معرفی شده آنها، چه تاثیری از نظر فرهنگی بر کودک و نوجوان ما دارد بماند!
«جایگاه روح، قلب و رویاهای صادقانه»
یکی دیگر از نکاتی که در پویانمایی درون بیرون نادیده گرفته شده است موضوع روح و قلب انسان است غربی ها اعتقاد زیادی به علم دارند و هر آنچه می بینند یا می توانند آن را اندازه گیری و تجربه کنند می پذیرند و غیر آن را خرافات و غیر علمی می دانند. به بیان دیگر، آنها دنیای مادی را اساس علم خود و اساس دنیا می دانند در صورتی که ذات و فطرت انسان چیزی غیر مادی (معنوی) است. ما مسلمانان، روح، فطرت و ایمان قلبی را در تعالیم دینی و کتاب آسمانی مان شناخته ایم و به آنها اعتقاد داریم. متاسفانه سازندگان پویانمایی درون بیرون هیچ اعتقادی به روح و فطرت انسانی ندارند و فکر می کنند هر اتفاقی که برای انسان می افتد در مغز او شکل می گیرد. در حالی که ما می دانیم خداوند پس از آفرینش انسان از خاک، روح خود را در جسم او دمید و در وجودش فطرت انسانی را قرار داد تا حق و باطل را تشخیص دهد.
نگاه سازندگان درون بیرون به انسان و خلقت او کاملا ناقص، غلط و مادی گرایانه است. آنها اعتقادی به الهامات قلبی ندارند در حالی که در طول تاریخ نمونه های زیادی برای اثبات این حقیقت وجود دارد. حتی در سیر و سلوک عارفانه که انسان های عارف و خداجو آن را دنبال می کنند این روح و قلب است که انسان را با خداوند ارتباط می دهد نه مغز. متخصصان درون بیرون در مورد رویا و خواب هم اشتباه کرده و به بیراهه رفته اند. خداوند بزرگ در کتاب آسمانی اش در مورد رویاهای صادقانه، به رویای حضرت یوسف(ع) اشاره می کند. عزیز مصر هنگام خواب، رویایی می بیند که الهامی الهی است و به وسیله این الهام قلبی، مردم مصر را از هفت سال قحطی و درماندگی نجات می دهد. این در حالی است که در درون بیرون چنین بیان می شود که در مغز انسان قسمتی وجود دارد که رویاهای ما را می سازد و خواب های ما هیچ منبع صادقانه بیرونی ندارد، هر چه هست تجربیات روزمره و ترس ها و خاطرات هستند که رویاهای ما را شکل می دهند.
آنها حتی در مورد احساسات و عواطف، تفاوتی بین انسان و حیوان قائل نمی شوند و به نوعی انسان را هم یک حیوان در نظر می گیرند با همان احساسات و عواطف. البته این دیدگاه را از نظریات دانشمندی گرفته اند که اعتقاداتی ضددینی دارد. این مثلا دانشمند «چارلز داروین» نام دارد. او اولین کسی بود که انسان را نوه ی میمون و شامپانزه دانست و برای این ادعای بیهوده اش نظریه علمی نوشت که البته امروز دیگر غلط بودن ادعاهای او ثابت شده است. در تیتراژ پایانی پویانمایی درون بیرون این گونه نشان داده می شود که حیوانات هم مثل انسان هستند و احساساتی شبیه به ما مغز انها را فرماندهی می کند.
در پایان باید بگویم سازندگان این پویانمایی اعتقادات خودشان را به تصویر کشیده اند و در این راه هم موفق بوده اند و البته اگر راستش را بخواهید گاهی افسوس می خورم چرا ما نمی توانیم اعتقادات مان را این قدر زیبا نشان دهیم. فکرش را بکنید آموزش مفاهیم علمی سخت و پیچیده در مورد مغز انسان، توسط سازندگان این پویانمایی تا چه اندازه آسان و دلچسب به تصویر کشیده شده است که از کودک تا بزرگسال با آن ارتباط خوبی برقرار می کنند و این مسئله، آدم را به فکر وا می دارد، بله، برای این که ما هم در مقابل این گلوله های فرهنگی که به سمت مان می آید بتوانیم سپری قدرتمند بسازیم باید تلاش بیشتری از خود نشان دهیم وگرنه فرهنگ غربی به زودی تمام زندگی و روح و ذهن ما را فرا می گیرد.
خانه ی من اینجاست...خانه ی کوچک من...