هگل شناسی

 

گئورگ ویلهلم فردریش هگل

 

هگل را می‌توان آخرین فیلسوف مکتب ایدئالیسم دانست.

هگل از دیدگاه مارکس : مارکس از بزرگترین شاگردان هگل و از جمله کسانی است که فلسفهٔ او را با توجه به نظرات خود باز تعریف کرد.

مارکس به اعتقاد خود هگل را از روی سر، بر روی پاهایش قرار داد. بدین معنا که فلسفه و روش او را که دیالکتیک بود به نحوه پویاتری سرانجام بخشید. مارکس روش دیالکتیک هگل را که بر اصل تضاد برقرار بود در عرصهٔ زندگی بشری وارد کرد.

دیالکتیک فلسفه هگل عبارت بود از انتزاعی که در هنگام رویارویی دو نیروی متضاد در وقایع تاریخی و رویدادهای تعیین‌کننده در تاریخ به وجود می‌آمد.

برای فهم بهتر مطلب می‌توان مثال ملموسی زد : یک آونگ را در نظر بگیرید هر گاه از تعادل خارج شود به اوجی در یک سمت می‌رسد سپس با سرعتی افزوده به سمت دیگر خواهد رفت و اگر نیرویی به آن وارد نشود این بار کمتر از بار قبل منحرف می‌شوند تا در نهایت به تعادل می‌رسد . همین در جامعه انسانی از مسائل اجتمائی تا مسائل روزمره و تصمیمات ساده اتفاق می‌افتد . بدین معنی که هر تصمیمی وقتی در یک سمت از واقعیت قرار می‌گیرد منجر به صحیح به نظر رسیدن سمت دیگر واقعیت می‌شود ولی به هر حال روزی این نوسان به تعادل (یافتن واقعیت) می‌انجامد.

هگل آخرین فیلسوف دستگاه‌ساز تاریخ فلسفه غرب است . اطلاعات وسیع او در جمیع معارف بشری در خور تحسین است . نظام فکری او بر اساس دیالکتیک ابتنا یافته‌است . البته ریشه‌های دیالکتیک را از فلسفهٔ کانت دانسته‌اند اما تفاوت عمدهٔ دیالکتیک هگلی این است که مقولات و مفاهیم انتزاعی مندرج در دیالکتیک او منبعث و موجود در هم‌اند . سه‌پایه‌هایی که هگل ترتیب می‌دهد همگی ارتباطی معرفتی با هم دارند و از هم جدا نیستند. حال آنکه مقولات کانت صرفاً بر اساس تعین خود فیلسوف در کنار هم قرار گرفته‌اند . از خصوصیات مقولات هگل این است که او از جنس به نوع می‌رسد و سپس هر نوعی را جنسی تازه می‌انگارد و از آن به انواع پست‌تر پی می‌برد . مثلاً اولین سه‌پایهٔ فلسفهٔ هگل ، «هستی، نیستی، گردیدن» است. او از هستی آغاز می‌کند. او می‌گوید هستی اولین و روشن‌ترین مفهومی است که ذهن بدان باور دارد و می‌تواند پایهٔ مناسبی برای آغاز فلسفه باشد. اما هستی در خود مفهوم متضاد خویش یعنی نیستی را در بر دارد. هر هستی در خود حاوی نیستی است. هستی او دارای هیچ تعینی نیست و مطلقا نامعین و بی شکل و یکسره تهی است و به یک سخن خلاء محض است . این خلاء محض همان نیستی است. پس هستی نیستی است و نیستی همان هستی است. این گذر از هستی به نیستی به گردیدن می‌انجامدو سه پایه کامل می‌شود. مقوله سوم نقیض دو مقوله دیگر را در خود دارد ولی شامل وجوه وحدت و هماهنگی آنها نیز هست. بدین گونه گردیدن هستی‌ای است که نیستی است یا نیستی‌ای است که هستی است.

 

شناسنامه
نام کامل: گئورگ ویلهلم فریدریش هگل
تاریخ تولد: ۲۷ اوت ۱۷۷۰
زادگاه: اشتوتگارت
تاریخ مرگ: ۱۴ نوامبر ۱۸۳۱
محل مرگ: برلین
تأثیرگذار بر: کارل مارکس، باکونین
تألیفات: دائره المعارف علوم فلسفی

  • پدیدارشناسی روح (یا پدیدارشناسی ذهن): برداشت وی از فراگرد آگاهی از ادراک حسی تا دانش مطلق (۱۸۰۷)
  • علم منطق
  • دایرةالمعارف علوم فلسفی
  • مبانی فلسفهٔ حقوق
  • ارباب و بنده

وی همچنین شماری مقاله نیز به چاپ رساند.

آثار هگل به مشکل فهم بودن مشهور هستند. برتراند راسل در تاریخ فلسفهٔ غرب وی را مشکل فهم‌ترین فیلسوف غرب معرفی می‌کند.

 

دیدار

بی گمان دیدار دوست شیرین ترین لحظات عمر را رقم می زند.دیدار دوستانی که سالهاست می شناسم شان و سالهاست دوستشان دارم.

فرصتی شد رضا بهادر ، زلمای بلوچ ، نی نی شیرینشان سوفیا ، احمد بیرانوند و پسر دایی گلش رضا دلفان را دوباره ببینم.

چند روزی میزبان این دوستان عزیز بودم.با هم خاطرات گذشته را ورق زدیم و لحظات شیرینی را به یادگار گذاشتیم.شعر خواندیم داستان خواندیم و کمی بی خیال دنیا شدیم بی خیال تمام غم ها و درد ها...

فرصتی شد تا دوباره با رضا بهادر بنشینم و حرف بزنم از هر دری...

احمد بیرانوند هم که این بار درست عکس رضا، بدون سبیل آمده بود و رضا دلفان نیز هم...

یکی از شادترین و خاطره انگیز ترین تعطیلات عید را تجربه کردیم.

حالا دلم می خواهد معلم انشا بگوید: تعطیلات عید را چگونه گذراندید؟

سلام

می دانم کسی منتظرم نیست

اما می خواهم به اینترنت(وبلاگ نویسی)برگردم.

سلام به همه ی آنانی که دوستشان دارم و می دانم تنهایم نمی گذارند.

سلام به همه کسانی که دوستم ندارند و می دانم مثل گذشته تنهایم نمی گذارند!

سلام به تو که اولین نفری هستی که این چند سطر کوچک را می خوانی...........

همین تا بعد

      اداره مبارزه با فرهنگ و هنر دهلران

 

البته تاسف دارد و بهتر است بگویم این وضعیت آه و ناله هم دارد... .

این اداره ارجمند اخیرا موفق شد جلوی فعالیت تعدادی از نویسندگان شهرستان را بگیرد و با رابطه بازی و البته با رایزنی های فرهنگی با اداره کل استان مانع از ثبت انجمن داستان نویسان دهلران شد.

این امر خطیر میسر نمی شد مگر با تلاش و پشتکار ریاست محترم اداره مبارزه با فرهنگ و ارشاد اسلامی دهلران که از هیچ کوششی در این زمینه دریغ نفرمودند.

از این بابا کمال قدردانی را داریم و آرزو می کنیم خداوند متعال ایشان را به راه راست هدایت فرماید.

سخن کوتاه می کنم و خواهشمندم شرح این قضیه را در لینک های ذیل بخوانید.

مطمئن باشید جالب است.

وبلاگ در هوای پرنده تر شدن

وبلاگ از پشت عینک های ته استکانی

وبلاگ انجمن داستان دهلران

غربت واژه

با حمایت وبلاگ های لینک شده و وبلاگ هایی که لینک می شوند:

طلوع نو             چرکنویس            زلما بلوچ

لالایی باران        غربت واژه            از هر دری سخنی

سراب               من می توانم        عطر بهار نارنج

میکده _ سارا و میم     آب و آیینه     آسمان مهتابی            

کویر                   آذرمهر

و میمندی پاریزی ...

دیگر دوستان نیز با اعلام حمایت از انجمن در این قسمت لینک خواهند شد.منتظر نظرات و حمایتهای سبزتان هستیم.                               

                      

 

با سلام

عرضی بود که باید به اطلاع می رساندم وگر نه به روز نمی شدم. در پست آینده

 داستانی به نام ((زنی که دستش را داده است به مردی)) را خواهید خواند. امید که بپذیرید... .

و اما عرضم:

                         فراخوان

 

با تنی چند از دوستان قصد داریم سایتی راه اندازی کنیم که شامل داستان ها و دیگر آثار  قلم بدستان و نویسندگان استان های همجوار خوزستان، ایلام و لرستان می باشد.

از دوستانی که دستی به قلم دارند تقاضا می شود نسبت به این امر مهم که می تواند هنر داستان نویسی در استان های فوق را به شکل جدیدی به منصه ظهور بگذارد ، حساسیت به خرج داده و در این راه با ما همکاری نمایند.

نویسندگان عزیزی که در دیگر استان ها ساکن می باشند هم نگران نباشند در این سایت بخشی هم برای این عزیزان تدارک دیده شده است.

لطفا این اطلاعیه را به دوستان خود ایمیل کنید یا به هر روشی به عرض اهالی داستان برسانید.

از خانم ها و آقایان :  مهران بقایی ـ خلیل رشنوی ـ مریم دلباری ـ کرمرضا تاجمهر ـ آیت دولتشاه ـ علی اصغر حسینی خواه ـ بهزاد نژاد احمدی ـ محبوبه رابطیان ـ محمد رضا پاکزادان ـ مهدی جان پناه ـ حمید غلامی ـ حسین خدنگ ـ رضا بهادر ـ حامد حسن پور ـ زیبا آزادی ـ نظام حقی آبی ـ شیما عچرشاوی ـ مصطفی خدایگان ـ علی روات زاده و ...

و انجمن های داستان شهرستان های دزفول ـ خرم آباد ـ اندیمشک ـ دهلران ـ آبادان ـ اهواز ـ کوهدشت و ایلام و ... پیشاپیش به خاطر همکاری در این امر قدردانی و تشکر به عمل می آید.

لطفا با نظرات سازنده خود ما را راهنمایی بفرمایید و در صورت اعلام آمادگی مراتب را به اطلاع برسانید.

                                                  با سپاس و قدرشناسی از همه ی شما خوبان

 

به نام خدا

سلام

باز گفتم سلام تا بهانه ای باشد برای صحبتی  دوباره .

 

در این مطلب می خواهم کتابی را معرفی کنم که خواندنش بی نهایت

ارزشمند است و چون مولف یا بهتر بگویم شاعرش را می شناسم می دانم

و مطمئنم که اثری است که صادقانه می توان به آن رو کرد و لذت برد.

مجموعه شعری تحت عنوان (( اشراق در بی شمسی )) سروده ی شاعر

ارجمند و دوست خوبم احمد بیرانوند به تازگی و به سختی از کمند بی رحم

ارشاد مجوز چاپ گرفته و منتشر شده است. خواندن این مجموعه زیبا و

خواندنی را به همه ادب دوستان پیشنهاد می کنم.

 

برای دریافت این مجموعه به آدرس زیر سر بزنید.

                                             http://eshraghnameh.blogfa.com

 

سخن دوم اینکه: به وبلاگ (( انجمن داستان دهلران )) هم سرکی بکشید.

داستان قشنگی با نام (وقتی همه چیز را می فهمی) آنجا درج شده که

خواندنش خالی از لطف نیست.

حرف سوم اینکه : در حال سپری کردن مراحل لعنتی ثبت انجمن داستان

دهلران هستیم. جالب اینجاست که تا یک مرحله از کار پیش می رویم اما

مسئولین فهیم اداره ارشاد ما را به عقب هل می دهند و باید برگردیم و از

دو کوچه عقب تر پیگیر قضیه شویم. دوستانی که با ادارات ارشاد سر و کار

دارند حرفم را خوب می فهمند و دیگر دوستان هم نمونه این رفتارهای

صمیمانه و خیر خواهانه را در ادارات دیگر به یقین مشاهده نموده اند.

 

به نظر شما چه باید کرد؟

ما که این حرفها را می زنیم فردا اگر قرار شد ساماندهی مان کنند که قطعا

یقه مان را خواهند چسبید. البته اگر سامانمان بدهند. خدا را شکر بعد از این

همه سال شانس به ما هم رو کرده و قرار است یک سر و سامانی بگیریم.

مطلب آخر هم مربوط می شود به شخص خودم :

دلم گرفته. نمی دونم چرا چند وقته که  احساس می کنم باید نسبت به

همه چیز بی اعتنا باشم. در حال نوشتن داستانی هستم که فکر می کنم

آغازش قابل قبول است اما باید سر و تهش را یک جوری هم بیاورم . یه نگاه

دوباره به زندگی و مرگ. نگاه تازه ای شاید به تقدیر به سرنوشت...

هفته آینده داستان را در این مکان عرضه خواهم کرد و شما اگر

خواستید مفتخرمان کنید نقدش کنید و نظر بدهید. البته داستان برای عرضه

داشتم اما به خاطر قدیمی بودن فعلا تصمیم دارم داستان های جدیدم را

ارائه دهم و اگر می بینید اینقدر حرافی می کنم به خاطر این است که با

حرف های صد تا یه غازم یک مقدار سرگرمتان کنم تا داستانم از تنور بیرون

بیاید.

 

ببخشید که سرتان را درد آوردم...

 

ارادتمند