تبليغاتX
خامه
جمعه هفتم اردیبهشت 1386
      اداره مبارزه با فرهنگ و هنر دهلران

 

البته تاسف دارد و بهتر است بگویم این وضعیت آه و ناله هم دارد... .

این اداره ارجمند اخیرا موفق شد جلوی فعالیت تعدادی از نویسندگان شهرستان را بگیرد و با رابطه بازی و البته با رایزنی های فرهنگی با اداره کل استان مانع از ثبت انجمن داستان نویسان دهلران شد.

این امر خطیر میسر نمی شد مگر با تلاش و پشتکار ریاست محترم اداره مبارزه با فرهنگ و ارشاد اسلامی دهلران که از هیچ کوششی در این زمینه دریغ نفرمودند.

از این بابا کمال قدردانی را داریم و آرزو می کنیم خداوند متعال ایشان را به راه راست هدایت فرماید.

سخن کوتاه می کنم و خواهشمندم شرح این قضیه را در لینک های ذیل بخوانید.

مطمئن باشید جالب است.

وبلاگ در هوای پرنده تر شدن

وبلاگ از پشت عینک های ته استکانی

وبلاگ انجمن داستان دهلران

غربت واژه

با حمایت وبلاگ های لینک شده و وبلاگ هایی که لینک می شوند:

طلوع نو             چرکنویس            زلما بلوچ

لالایی باران        غربت واژه            از هر دری سخنی

سراب               من می توانم        عطر بهار نارنج

میکده _ سارا و میم     آب و آیینه     آسمان مهتابی            

کویر                   آذرمهر

و میمندی پاریزی ...

دیگر دوستان نیز با اعلام حمایت از انجمن در این قسمت لینک خواهند شد.منتظر نظرات و حمایتهای سبزتان هستیم.                               

                      

 

نوشته شده توسط علی خانمرادی در 6:51 | | لینک به این مطلب
سه شنبه هشتم اسفند 1385
با سلام

عرضی بود که باید به اطلاع می رساندم وگر نه به روز نمی شدم. در پست آینده

 داستانی به نام ((زنی که دستش را داده است به مردی)) را خواهید خواند. امید که بپذیرید... .

و اما عرضم:

                         فراخوان

 

با تنی چند از دوستان قصد داریم سایتی راه اندازی کنیم که شامل داستان ها و دیگر آثار  قلم بدستان و نویسندگان استان های همجوار خوزستان، ایلام و لرستان می باشد.

از دوستانی که دستی به قلم دارند تقاضا می شود نسبت به این امر مهم که می تواند هنر داستان نویسی در استان های فوق را به شکل جدیدی به منصه ظهور بگذارد ، حساسیت به خرج داده و در این راه با ما همکاری نمایند.

نویسندگان عزیزی که در دیگر استان ها ساکن می باشند هم نگران نباشند در این سایت بخشی هم برای این عزیزان تدارک دیده شده است.

لطفا این اطلاعیه را به دوستان خود ایمیل کنید یا به هر روشی به عرض اهالی داستان برسانید.

از خانم ها و آقایان :  مهران بقایی ـ خلیل رشنوی ـ مریم دلباری ـ کرمرضا تاجمهر ـ آیت دولتشاه ـ علی اصغر حسینی خواه ـ بهزاد نژاد احمدی ـ محبوبه رابطیان ـ محمد رضا پاکزادان ـ مهدی جان پناه ـ حمید غلامی ـ حسین خدنگ ـ رضا بهادر ـ حامد حسن پور ـ زیبا آزادی ـ نظام حقی آبی ـ شیما عچرشاوی ـ مصطفی خدایگان ـ علی روات زاده و ...

و انجمن های داستان شهرستان های دزفول ـ خرم آباد ـ اندیمشک ـ دهلران ـ آبادان ـ اهواز ـ کوهدشت و ایلام و ... پیشاپیش به خاطر همکاری در این امر قدردانی و تشکر به عمل می آید.

لطفا با نظرات سازنده خود ما را راهنمایی بفرمایید و در صورت اعلام آمادگی مراتب را به اطلاع برسانید.

                                                  با سپاس و قدرشناسی از همه ی شما خوبان

 

نوشته شده توسط علی خانمرادی در 19:43 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه هجدهم بهمن 1385
به نام خدا

سلام

باز گفتم سلام تا بهانه ای باشد برای صحبتی  دوباره .

 

در این مطلب می خواهم کتابی را معرفی کنم که خواندنش بی نهایت

ارزشمند است و چون مولف یا بهتر بگویم شاعرش را می شناسم می دانم

و مطمئنم که اثری است که صادقانه می توان به آن رو کرد و لذت برد.

مجموعه شعری تحت عنوان (( اشراق در بی شمسی )) سروده ی شاعر

ارجمند و دوست خوبم احمد بیرانوند به تازگی و به سختی از کمند بی رحم

ارشاد مجوز چاپ گرفته و منتشر شده است. خواندن این مجموعه زیبا و

خواندنی را به همه ادب دوستان پیشنهاد می کنم.

 

برای دریافت این مجموعه به آدرس زیر سر بزنید.

                                             http://eshraghnameh.blogfa.com

 

سخن دوم اینکه: به وبلاگ (( انجمن داستان دهلران )) هم سرکی بکشید.

داستان قشنگی با نام (وقتی همه چیز را می فهمی) آنجا درج شده که

خواندنش خالی از لطف نیست.

حرف سوم اینکه : در حال سپری کردن مراحل لعنتی ثبت انجمن داستان

دهلران هستیم. جالب اینجاست که تا یک مرحله از کار پیش می رویم اما

مسئولین فهیم اداره ارشاد ما را به عقب هل می دهند و باید برگردیم و از

دو کوچه عقب تر پیگیر قضیه شویم. دوستانی که با ادارات ارشاد سر و کار

دارند حرفم را خوب می فهمند و دیگر دوستان هم نمونه این رفتارهای

صمیمانه و خیر خواهانه را در ادارات دیگر به یقین مشاهده نموده اند.

 

به نظر شما چه باید کرد؟

ما که این حرفها را می زنیم فردا اگر قرار شد ساماندهی مان کنند که قطعا

یقه مان را خواهند چسبید. البته اگر سامانمان بدهند. خدا را شکر بعد از این

همه سال شانس به ما هم رو کرده و قرار است یک سر و سامانی بگیریم.

مطلب آخر هم مربوط می شود به شخص خودم :

دلم گرفته. نمی دونم چرا چند وقته که  احساس می کنم باید نسبت به

همه چیز بی اعتنا باشم. در حال نوشتن داستانی هستم که فکر می کنم

آغازش قابل قبول است اما باید سر و تهش را یک جوری هم بیاورم . یه نگاه

دوباره به زندگی و مرگ. نگاه تازه ای شاید به تقدیر به سرنوشت...

هفته آینده داستان را در این مکان عرضه خواهم کرد و شما اگر

خواستید مفتخرمان کنید نقدش کنید و نظر بدهید. البته داستان برای عرضه

داشتم اما به خاطر قدیمی بودن فعلا تصمیم دارم داستان های جدیدم را

ارائه دهم و اگر می بینید اینقدر حرافی می کنم به خاطر این است که با

حرف های صد تا یه غازم یک مقدار سرگرمتان کنم تا داستانم از تنور بیرون

بیاید.

 

ببخشید که سرتان را درد آوردم...

 

ارادتمند

نوشته شده توسط علی خانمرادی در 12:39 | | لینک به این مطلب