گفتگوی من با ابوتراب خسروی
داستانگی و پرسپکتیو داستانی
گفتگو با ابوتراب خسروی

من ابوتراب خسروی را با آن سبیل های پت و پهن کردی و آن صدای دو رگه گرمش می شناسم. آن طمأنینه همیشگی و صمیمیت بزرگ منشانه اش که گاه حس می کنم سال هاست کنارش بوده ام و بارها غروب های بارانی توی پیاده روهای بلند شیراز قدم زده ایم و گپ و گفت داشته ایم.
توی مشهد، وقتی برای دومین بار می دیدمش، باران گرفته بود. من ایستاده بودم جلوی در ورودی تالار که جلو آمد و دست روی شانه ام گذاشت و با خنده گفت «پسر شما جوونا چه خوش تیپین!!» و من گفتم «نه اندازه شما» و شروع کردیم به شوخی و صحبت. از ایلام گفت. از کردها (یعنی ما) و این که خونگرم و مهمان نوازند و از این جور حرف ها. بعد از خاطره جشنواره کردستان و سلیمانیه گفت و خیلی حرف های جالب. و اصولاً ابوتراب همیشه جالب است. همیشه حرف هایش مثل داستان هایش جذاب و دلنشین است. صاحب هاویه، دیوان سومنات، اسفار کاتبان، رود راوی و... .
حالا بعد از یکی دو سال دوباره با من به گفتگو نشسته است. ( البته از نوع تلفنی اش) من ابوتراب خسروی را همیشه با آن سبیل های پت و پهن کردی و آن صدای دو رگه گرمش می شناسم و لبخندی که همیشه به لب دارد... .
گفتگویی که می خوانید را به بهانه جشنواره داستان کوتاه راوی با ابوتراب انجام داده ام که خواندنی ست... .
● آقای خسروی اگر موافقید سوالاتم را از شما بپرسم .
- بفرمایید
● اگر اجازه بفرمایید گفتگو را با بیوگرافی مختصری از شما شروع کنیم.
- من متولد یک فروردین سال سی و پنج هستم . متولد شهر فسا هستم . نه اینکه فسایی باشم اما چون پدرم نظامی بود در سالی که متولد شدم ساکن فسا بودیم . خانواده ام شیرازی هستند ولی طبیعتاً به خاطر شغل پدرم اغلب شهرها بودیم . شغل من هم معلمی است . در واقع معلم استثنایی هستم . الان هم چند سالی است که بازنشست شده ام و دیگر کار نمی کنم و صرفاً به کار نوشتن می پردازم. و در واقع تخصصم هم آموزش کودکان عقب مانده و ناسازگار بوده و حدود سی و سه سال کار آموزش استثنایی کرده ام و این کار را کار خوبی ارزیابی کرده و می کنم .
● آقای خسروی در خلال صحبت های شما، سوالی به ذهن می رسد؛ توی دورانی که شما کار می کردید و معلم کودکان استثنایی بودید، در آن سالها داستان های شما در چه مرحله ای بودند و اصولاً نمود و تاثیر شغل شما در این سال ها در داستان هایتان به چه شکلی بود؟ چون من در آثارتان ندیده ام که شغل سابق تان، جلوه خاصی در نوشته هایتان داشته باشد.
- متاسفانه آدم وقتی درگیر کارش است، ذهنش نسبت به آن شرایط کور می شود. به این دلیل که عقب ماندگی و معلولیت را آدم مرتب می بیند و این مشکل تبدیل می شود به یک موضوع عادی. بنابراین این مسائل کمتر ذهنش را تحریک می کند. ولی خُب، طبیعتاً نمی تواند تاثیر نگذارد. تاثیرهایی غیر مستقیم حتما گذاشته و می گذارد. من خیلی دیر کتابهایم را چاپ و منتشر کردم. در واقع در سن سی و سه سالگی اولین کتابم در آمد. به خاطرم می رسد که داستانی دارم به نام « گمشده » که احتمالاً تاثیر گرفته از کودکان عقب مانده و ناسازگار است. و باز « پری ماهی ها » که یک داستان کوتاه است و آن هم تاثیر گرفته از آن حس و حال است. و اساساً یک کسی که کار هنری می کند به خصوص کسی که فعالیت نوشتن می کند از دنیای اطرافش تاثیر می گیرد. منتهی گاهی به طور مستقیم و گاهی به صورت غیر مستقیم و حتما برای من هم به صورت غیر مستقیم تاثیر گذاشته و نمی تواند تاثیر نگذاشته باشد.
● ابوتراب خسروی وقتی می خواهد داستان بنویسد چکار می کند، شگرد خاصی دارید؟ کار خاصی می کنید یا خیلی معمولی؟ خیلی ها دوست دارند بدانند داستان های ابوتراب چگونه شکل می گیرند. شما پشت کامپیوتر می نشینید یا برای نوشتن از قلم و کاغذ استفاده می کنید؟
- سه، چهار سال است که با کامپیوتر کار می کنم. ولی خُب، فرقی نمی کند و در شکل کلی تفاوتی ندارد و در واقع فرم داستان نویسی من به این شکل است که یک کلمه روی من تاثیر می گذارد، یا یک صحنه ذهن من را به دنبال خودش می کشاند. فی المثل، ممکن است برای نوشتن یک داستان بشود این قیاس را کرد که شما یک دکمه زیبا را به فرض پیدا می کنید و به دلیل علاقه و کششی که این دکمه در شما ایجاد می کند و علاقمند می کند باعث می شود شما یک پیراهنی را برای این دکمه تهیه کنید که از دکمه استفاده کنید. شاید نوع داستان نویسی من هم به صورت یک لحظه، یک کلمه، یک صحنه یا یک شخصیت که روی من تاثیر می گذارد و باعث می شود من داستان را روی آن بتنم و به شکل دیگری هم می شود گفت. از بُعد دیگری که بخواهم مثال بزنم یک نوع نقاشی هست، نقاشی ساختمان . یک نوع نقاشی ساختمان توی ایتالیا که فرضاً روی سقف لایه ای رنگ را می زدند. بعد روی آن لایه، لایه دیگر و همین جور ده ها رنگ روی هم می خواباندند و لایه می کردند و تراش می دادند مثلاً فرض کنید رنگ سیاه، بعد قهوه ای، بعد سبز و همین طور تا اینکه توی کلیت این سقف یک جا رنگ قهوه ای دیده می شد یک جا رنگ سبز و یک جا رنگ قرمز. بعد از نمود تمام این رنگ ها در کنار هم یک هارمونی قیاس می کرد. توی نوع داستان نویسی که من کار می کنم چند داستان روی هم تلنبار می شود بعد رابطه این چند داستان با هم، آن داستانی می شود که نوشته شده.
● چند صدایی و بینامتنیت در اکثر کارهای شما دیده می شود که مصداقی برای همین صحبت شماست.
- بله. در واقع هر متنی می تواند متعلق به مقطعی باشد؛ به وضعیتی، شرایطی که یک دیالوگ رخ بدهد. ازطریق این بینامتنیتی که شما فرمودید یک دیالوگی ایجاد می شود یک گفتگویی ایجاد می شود که حاصل این دیالوگ، ایجاد پرسپکتیو داستان هست. که در واقع داستان بُعد پیدا می کند. حجم ایجاد می شود. شاید من موفق نشده باشم ولی در واقع هدف من این است که توی داستان حجم ایجاد بشود. حجمی که توی آن بشود آدم های داستان توش زندگی کنند. شکل داستان، شکل ساده داستان به دلیل فقدان تکنیکی که ما داریم موفق نشده ایم که برای داستان حجم ایجاد کنیم. اوج و قعر ایجاد کنیم. عمق ایجاد کنیم.
● در واقع منظورتان این است که دوست دارید شخصیت هایتان بُعد داشته باشند. داستانتان به لحاظ پرسپکتیو داستانی عمیق باشد؟
- در واقع آن بُعدی که شما می فرمایید بله. بله می شود این را هم گفت. فضای داستان، کلیت داستان، شرایطی را ایجاد می کند که به اصطلاح همه اجزا، همه ابعاد وجودی انسان دیده می شود. به طور مثال فرض بگیرید اگر یک آدم را در داستان تصور کنیم پشت سرش دیده شود. روبروش دیده شود. حتی بشود ذهنیتش را مطالعه کرد. اصرار من این است که ابعاد وجودی شخصیت را توی داستان بازنماییی کنم. نشان بدهم. اهمیتی ندارد که موفق شده باشم یا نه. مهم این است که هدفم را انجام بدهم .
● جناب خسروی، مبحثی که قصد دارم در این بخش از گفتگو به آن بپردازم بحث بازشناسی اهمیت قصه در داستان است یا همان عنصر قصویت در داستان. رویکرد شما در این رابطه چیست؟
- شما می گوید قصویت که بیشتر اصطلاح براهنی ست. من اصرارم این است که بگویم داستانگی. چون به نظر من قصه چیز دیگری ست. قصه روایت ساده تری ست و داستان شکل مدرن آن. همان شکل کلی داستان که به اعتقاد من می شود گفت داستانگی. بله از نظر من داستان ناب، داستانی که شدت تاثیر داشته باشد، جامع باشد، باید داستان داشته باشد. یعنی نمی تواند داستان نداشته باشد. آن نوع داستانی که یک نوع لحظه را پردازش کند در واقع یک نوع ضد داستان است که در ادبیات نوع فرانسه آدم هایی مثل آلن رب گریه و اینها ایجاد کردند و خودشان بهش می گفتند این یک نوع پژوهش است که به ادبیات سینمایی نزدیک می شود به سناریو نزدیک می شود که البته از نظر من این نوع به ادبیات نگاه کردن ادبیات نیست. داستان آن است که شخصیت ها بتوانند توش زندگی کنند و مخاطب بتواند نبضشان را حس کند. گرمای تن آنها را حس کند و آن حس را که نسبت به زندگی دارند آن احساسی را که دارند بشود درک و حس کرد.
● شما نقش ویژگی های بصری، تصویری و در مجموع ایماژیسم را در فرایند تولید قصه در داستان یا همان داستانگی که می فرمایید چگونه می بینید؟
- ببینید حاصل این ویژگی ای که شما می فرمایید همان ایجاد پرسپکتیو است. یعنی بتوانیم حجم ایجاد کنیم. شرایطی ایجاد کنیم که توی آن شرایط شخصیت های ما در واقع فراز و فرود داشته باشند. به اصطلاح مسطح نباشند. شخصیت ها شیئیت داشته باشند و با ذات انسان، با خصوصیات انسان نزدیک باشند. شبیه به انسان باشند. با اینکه حاصل ذهن انسان هستند ولی به خصوصیات انسانی نزدیک باشند.
● من در مجموع فکر می کنم که قصویت در داستان، همان معادل روح یا ذوق و قریحه نهفته در داستان است که در برخی آثار مدرن و پست مدرن و حتی کلاسیک دیده نمی شود. در واقع نویسنده برای مخاطب روایتی ساده و صمیمی ندارد و گاهی با ژست های خاص و حالت رسمی به توصیف و روایت می پردازد.
- بله. ببینید، داستان یک تعریفی دارد. حالا من ساده ترین تعریف اش را می گویم؛ چند واقعه که در حقیقت حداقل سه واقعه باشند که اینها شرایطی را ایجاد کنند که در ابتدا و انتهای داستان اختلاف سطح ایجاد بشود . این درکی است که من از داستان دارم. اما همه تعریف ها این را می گویند که داستان باید تحولی ایجاد کند، حالا به هر شکلی می شود اسم داستان را بر متن بگذاریم و اگر تحول ایجاد نشود و فقط پردازش یک صحنه باشد، من اسمش را داستان نمی گذارم.
● جناب خسروی از مبحث قصویت اگر بگذریم، می رسیم به آثار داستانی شما که بعد از اسفار کاتبان، رود راوی را منتشر کردید. آن طور که من می دانم رمان دیگری آماده چاپ دارید که بنا به گفته خودتان می تواند به همراه دو رمان دیگر، یک تری لوژی را بوجود آورد.
- بله. البته دارم روی این رمان کار می کنم و منتظر یک شرایط مناسبی هستم که بشود منتشرش کرد. چون الان شرایطی خاص وجود دارد که برای اینکه بشود مجوز گرفت یک سال یا بیشتر باید منتظر ماند. برای همین ترجیح دادم این را به عقب بیندازم. ولی یک مجموعه داستانی دارم که الان یک سالی هست که منتظر مجوزش هستم اسمش هست « داستان هایی ویران » که منتظر انتشارش هستم. این کار ازسوی انتشارات چشمه منتشر می شود و امیدوارم زودتر چاپ شود چون حاصل چند سال کار من است و مجموعه ای از داستان های کوتاه من است و خیلی امیدوارم که بوسیله این کتاب با مخاطبین جوانم ارتباط برقرار کنم. یکی دو کتاب دیگر هم هست؛ یک کتاب تئوری دارم به نام « حاشیه ای بر مبانی داستان نویسی » و باز یک کتاب هست که برخی ازداستان های فرج بعد ازشدت را روایت کرده ام. همچنین دارم روی یک مجموعه داستان کار می کنم که داستان های شیخ اشراق را من روایت می کنم.
* عنوان رمانی که هنوز منتشر نشده را می شود بفرمایید.
- ملکان عذاب.
● در مورد جشنواره و ویژگی های آن، محاسن و معایب... .
- جشنواره ها یک مناظری هستند، پنجره هایی هستند برای اینکه نویسنده های جوان ما از طریق این پنجره ها دیده شوند. داستان هاشان خوانده بشوند و با مخاطبان شان ارتباط برقرار کنند. جوایزی که در این فستیوال ها و جشنواره ها داده می شود هم بهانه است و هدف اصلی این است که نویسندگان جوان مجالی را پیدا کنند برای اینکه خودشان را در معرض دید بگذارند و کارهاشان وذهنیت شان را در معرض نوشتن بگذارند. امیدوارم این جشنواره ها روز به روز بیشتر بشوند چرا که این جشنواره ها مجالی را ایجاد می کنند که جوانان رشد کنند و از بطن این مجامع بتوانند کتاب هاشان را بیرون بکشند و خودشان را به جماعت کتابخوان و جامعه کتابخوان معرفی کنند.
● راستی جناب خسروی! کاری ازشما ترجمه شده است؟
- بله، بله. رمان رود راوی که دارد به زبان لهستانی منتشر می شود. مترجمش توی کنگره بزرگ لندن راجع به این رمان خیلی صحبت کرد و سخنرانی کرد که متن این سخنرانی احتمالا توی یکی از نشریات چاپ می شود. البته بعضی از کارهای من به زبان آلمانی، فرانسوی و انگلیسی ترجمه شده اند بعضی از کارهای کوتاه و به صورت منفرد.
● از این که برای این مصاحبه وقت گذاشتید، متشکرم.

