پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387
سلام
می خواهم پیش از آنکه به سفر بروم برای تو که دوستم داری از خودم رد پایی بگذارم.جای دوری نمی روم می خواهم دو سال تاب بیاورم...می خواهم دوسال سرباز باشم و جیکم بالا نیاید...می خواهم حرف نزنم دو سال...می خواهم دلم را خوش کنم به این سکوت دلتنگ که دوستانم بدانند دلتنگم و زبانی تر نمی کنم نه به شکایت نه به درد دل نه به هر چیز که صدایی باشد صدایی در حنجره ی تنهای من... بی تردید بعد از دو سال لبهای من لبهای مردابی من به طغیان و خروش حتی آرام نخواهند شد...
به این می گویند عقده...من عقده های روانی دارم لابد.
دوستتان دارم
نوشته شده توسط علی خانمرادی در 22:44 | | لینک به این مطلب

