تبليغاتX
خامه
یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386
          

           سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی

 

چند گاهی ست که مجال نیافتم برای دوستان چیزی بگویم و درد دلی کنم اما انگار شخص بزرگواری زحمت کشیده بودند و برای دوستان عزیزم نظراتی در یاهو گذاشته بودند و البته این دوست بزرگوار کمی زیادی در خانواده اش ادب شده بود انگار" که برای همراهان و دوستان بنده نظرات غیر بهداشتی گذاشته بودند. به این دوست عزیز که صد البته خوب می شناسمش  عرض کنم که دوستان من" مرا خوب می شناسند و می دانند از این حرف ها و کارهای بچه گانه انجام نمی دهم اما برای تو متاسفم دوست کوچولویم.

بدینوسیله از دوستان عزیزم در اینترنت و اونترنت عذر خواهی می کنم.

 

در حال اتمام نگارش دو داستان هستم که به زودی در این وبلاگ خواهید خواند.

۱- همه ی آن شادی ها برای باز شدن چشم پاپ بود.

۲- وقتی قرار است بمیری عجله نکن!

که دومی را تقدیم می کنم به سارای قصه هایم...سارایی که مردی ست از تبار مرد های عاشق.

راستی بسیار متاسف شدم که علی اشرف درویشیان هم فوت کرد. راستش بعد از اینکه ایشان جایزه ی یونسکو را از آن خود کردند و کم کم داشتند شهرت جهانی می یافتند حدس می زدم که به زودی بمیرند تا عده ای خوشحال شوند... .

در پایان از دوستان عزیز که در رابطه با مسئله ی انجمن داستان دهلران لطف داشتند و حمایت کردند صمیمانه تشکر می کنم.

نوشته شده توسط علی خانمرادی در 18:52 | | لینک به این مطلب